خرید بک لینک
شاید اسمش هم عجیب باشد .شاید نه ، به یقین عجیب است . انسان ها خاص همه چیزشان عجیب است . همانطور که ذهن یک نویسنده خلاق عجیب است شک نکنید که زندگیش هم عجیب خواهد بود.جز از کل اثر ارزنده آقای استیون تولز است که باید آنرا خواند . قبلا کتاب دیگری از این نویسنده را خواندم که الان اسمش را فراموش کرده ام . به نظر من انسان های کمی وجود دارند که تا این حد ذهن خلاقی داشته باشند . ولی در بین آنها آدم های خیلی کم تری هستند که بتوانند تراوشات ذهن خلاق خود را اینگونه منسجم و اثر گذار قلمی کنند و روی کاغذ بیاوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آوا میرزاپور تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 12:10

نمی دانم اگر کوچه ها بود ، کوچه های که کودکیم در آن گذشت ،یا خانه ها بود ، خانه های که کودکی ام در ‍ آنها گذشت ؛ خانه ی پدری ، خانه ی مینا نه ، خانه ی عمو زلفعلی ... یا اگر درختان ، ...نه ، نه ...یا اگر مدرسه ابتدایی ...نه ، نه ... یا اگردفترهای مشقم ... نه، نه ... هیچکدام چاره این حال خراب و دل تنگ و بی حوصلگی نیست ...فقط کاش می بردنم یک کره دیگر و تا امتداد حیات آدمی در روی خاک ، می ماندم آنجا بی هیچ قابلیتات ، فقط کاش بودند و می ماندن کنارم پدر و مادر خوبم ...پدر پهلوان و مادر زیبایم... کاش ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آوا میرزاپور تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 12:10

همه چیز از یک سوال ساده ابتدا می شود . چه به زبان بیاید چه نیاید . فرقی نمی کند . یک سوال ساده گاه زندگی های زیادی را تغییر داده ، آدم های کوچکی را بزرگ‌ کرده و بالعکس ، خانه های بسیاری را آباد کرده و بالعکس ‌، سرهای بسیاری را بر باد داده و ... شاید قبول نکنید . ولی کافی است لحظاتی در خلوت خود زندگیتان را مرور کنید تا ببیند چقدر سوال های زیادی داشته آید و چقدر این سوال ها زندگیتان را تغییر داده است .سوال های خوب و درست می توانند موجب تحولات و اصلاحات خوب و چشمگیری شوند . البته پرسش و سوال در هر ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آوا میرزاپور تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 12:10

در این تاریکی شب های تنهایی

در این آشوب خاتمه زمستان

کجایی ؟!

-حلول عید ، نوروز-

در این غوغای بی پولی و فقر فکر و فرهنگ

در این جنگ کمی سرد و کمی گرم جهانی

در این‌ سرمای بی باران و بی برف

دوباره ناگهان نامت به یادم آمد و باز

تو را می جویم و تنها تو را می خواهم اینجا

کجایی. ؟! ... کجا رفتی و ای کاش

فقط این را بدانم که

کجایی ؟! ...

برچسب: نویسنده: آوا میرزاپور تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 12:10

تا ایرانی با شکوه ـ ۱ در طول جنگ ۱۲ روزه تمام فکرم این بود ، به عنوان یک ایرانی که وطن و کشورش را دوست دارد ، چه کاری می توانم برای کشورم انجام دهم . خوشبختانه فعلا از شرایط جنگی ، هر چند با تحمیل خسارات قابل توجه و از دست دادن تعدادی از هموطنان عزیزمان ، خارج شده آیم و در شرایط فعلی مبحث مهم روزهای پیش روست . مسولین کشور اگر در طول این مدت اقداماتی عاجل و اساسی انجام ندهند احتمال دارد که بحران های دیگری برای کشور پیش آید که دیگر به سادگی نتوانیم از آنها

برچسب: نویسنده: آوا میرزاپور تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 12:10

هر چه مرور کردم

زندگی را

شعرها ،غزل ها ، مثنوی ها را

کتاب ها ، درس ها را

جهان و روزگار و کوچه ها را

دیدم

هیچ چیزی نیست

در دست و زبان و قلمم

برای توصیف حال و روزگارم

بی تو ، بعد از رفتن تو.

برچسب: نویسنده: آوا میرزاپور تاريخ: چهارشنبه 10 مرداد 1403 ساعت: 12:32

تا نفس هست ، نامی هست

یادی هست ،

و پس از آن دم آخر

دیگر هیچ ، هیچ.

به جز آنان که دلیرانه

بی ترس

مردانه و با غرور ،

بی تردید

جان را

مایه ی فریاد کردند .

برچسب: نویسنده: آوا میرزاپور تاريخ: شنبه 30 تير 1403 ساعت: 18:08

فقط امروز

تا ساعتی دیگر

طلوع آفتاب را

جهان می بیند و خورشید

بر بام دنیا

در آسمان است ،

بعد از غروب روز عاشورا

تا روز حشر دیگر جهان

تاریک و تیره

زمین رخت عزا بر تن

همه در بزم ماتم

چون آفتاب

بالای نیزه در راه شام است.

برچسب: نویسنده: آوا میرزاپور تاريخ: شنبه 30 تير 1403 ساعت: 18:08

شاید که برفو بارش آرام و بی صدای آندوباره مرابَرَد به روزهای کودکی و بی خیال غمو با رقص و با نشاطبدوَم در این کوچه های تنگو باز شادی کنم و خنده و صداپر شود در خانه های خاموشِِ بی صدااماوقتی که برف آب می شود دوباره منمی شوم همانفرتوت خسته از این روزهای سرد . ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آوا میرزاپور تاريخ: جمعه 31 فروردين 1403 ساعت: 14:20

فتح الفتوح حیدر کرار
غزوه های خندق و خیبر
در رکاب حضرت دلبر
و یا جنگ جمل
یا نهروان
با آن دو دم ، بی مثل و مانند
ذوالفقار شب شکن ، تنها نبوده
فتح الفتوحش فتح دل ها
قلب ها
بعد از هزار و چهارصد سال است .

برچسب: نویسنده: آوا میرزاپور تاريخ: جمعه 31 فروردين 1403 ساعت: 14:20

اینجا رهایمگسسته ، بریده و آزادچون دریارودخانهو ماهی های بازیگوش در رودخانه .اینجا رهایی رسم استصبوری ، سادگی بی نقش بودنچون جنگلدرختانو سنگ های رنگارنگ در آب یا خاک . اینجا عشق معنای دیگری دارداینجا درد و سختی هستفقر و نداری هستاینجا راه ها با مدفوع گاومیش هاسنگ فرش است و گِل و خاکروی گالوش هایا چکمه های دهه شصدیهمیشه یادگاری هست .اما ، اینجاخبری از دود و بوق و ازدحام ماشین های لوکسخبری از اخم صبحگاهی با فشار توی متروخبری از چرت عصرگاهی در صندلی های بی آر تیخبری از جنگ و دعوا بر سر یک بوق ، نیست .اینجا رهایی ، عشق را می شود هر روزدید و لذت برد ، زیرااینجا روستایی است زیبا . ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آوا میرزاپور تاريخ: جمعه 31 فروردين 1403 ساعت: 14:20

در سرمسودای تو،در دلمغوغای عشق،در نگاهمچهره چون آب تو_ هم زلال و صاف و هم بی غل و غش _در زبانمنام تو َمثل غزل،در خیالملحظه ی دیدن تو،پایم امادر لجن زار پر از حرص و پر از مکر زمینافتاده در دام های بی شمار و بسته راهم رامظاهرهای پوچ زندگی . ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آوا میرزاپور تاريخ: شنبه 5 اسفند 1402 ساعت: 3:57

بیا امشب تو ای زیبای بی مانند که امشب مثل شب های که میایی کنارم به ماه آسمان ها وعده دادم که چون تو سرسیدی رود دنبال کارش تا شب دیگر .

برچسب: نویسنده: آوا میرزاپور تاريخ: شنبه 5 اسفند 1402 ساعت: 3:57

خیلی وقت ها آدم سابق شدن به آن سادگی که می گویند نیست . آنطور که در فیلم ها و داستان ها می گویند . یعنی نشان می دهند شخصی تصمیم می گیرد و از فردا می شود آدم سابق . نه ، به این سادگی نیست و حتی من معتقدم گاهی آدم سابق شدن دیگر ممکن نیست . یا اینکه برای آدم سابق شدن دیگر دیر است . برای همین همیشه فکر می کنم کاش همان آدم سابق می ماندم . کاش به این سادگی اجازه نمی دادم تغییر کنم. کاش آن روزها که به سادگی ساعت ها و روزها می گذشت و من از آن آدم سابق فاصله می گرفتم یک لحظه فکر می کردم و اجازه نمی دادم که تبدیل به دو آدم بشوم . آدم سابق و آدم فعلی . البته باید این را هم بگویم که گاهی آدم سابق شدن اشتباه است و باید تلاش کرد همین آدمی که هستیم بمانیم . برای همین بهترین کار این است طوری زندگی کنیم که درگیر آدم سابق و فعلی نشویم . ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آوا میرزاپور تاريخ: شنبه 5 اسفند 1402 ساعت: 3:57

بی تو امشب ماه در شب اوج ظهورش در چهارده روزگی در پس پرده ی ابری تیر فام بنشسته با عشوه و پنهانی برایم ناز می کند بی تواین ابرهای تیره فام همنشینان شب ماه فراری نمی گریند و می خندندبا ناز .بی تو، باران اشک های گرم با احساس بی تو آواز خوان بیشه های نمناک شمال بی تو این شهر شلوغ پر صدابی تو حتی شعر همامشب برایم ناز می کند . ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آوا میرزاپور تاريخ: جمعه 3 آذر 1402 ساعت: 14:00

صفحه بندی